آموزش هولوکاست، یهودستیزی را پنهان میکند

نوشته : Casey Babb and Naya Lekht. ترجمه: آلبرت بوتهساز. ژانویه ۲۰۲۶،
در روز یادبود هولوکاست، ۲۷ ژانویه، تأمل، سوگواری و به یاد آوردن شش میلیون یهودی که توسط نازیها به قتل رسیدند، مهم است. با گذشت زمان و محو شدن هولوکاست از خاطرهها، این روز غمانگیز اهمیت فزایندهای پیدا میکند. با این حال، با افزایش یهودستیزی و قتل یهودیان در حملات جهانی، واضح است که یادآوری دیگر کافی نیست. اگر درک ما از نفرت از یهودیان در گذشته محصور بماند، این خطر وجود دارد که اشکال فعلی و آینده یهودستیزی از کنترل خارج شود.
یهودیستیزی اشکال مختلفی به خود میگیرد. این موضوع در آموزش و پرورش نمود پیدا میکند. دانشگاهی واحد درسی در مورد نسلکشی ارائه میدهد. دانشجویان یهودی با توجه به تجربه خود که میدانند اسرائیل – و به تبع آن، خودشان – به ارتکاب نسلکشی متهم خواهند شد، نگرانیهایی را مطرح میکنند. آنها به مدیران مراجعه میکنند و به آنها هشدار میدهند: این یهودستیزی است. این افترا است. مدیران اغلب متوجه نمیشوند. آنها میپرسند چرا متهم کردن اسرائیل به نسلکشی افترا است؟ چگونه چنین اتهامی یهودستیزی محسوب میشود؟
همچنین در محل کار نیز نمود پیدا میکند. در طول یک جلسه اتحادیه، یک کارمند میگوید که صهیونیسم باید به عنوان نوعی نژادپرستی تلقی شود. وقتی یک عضو یهودی این ادعا را رد میکند و میگوید که هیچ چیز نژادپرستانه یا متعصبانهای در مورد صهیونیسم وجود ندارد، در بهترین حالت با نگاههای متعجب مواجه میشود. اغلب، او مورد تمسخر، افترا و توهین قرار میگیرد و به او گفته میشود که دیگر مورد استقبال قرار نمیگیرد.
چنین سناریوهایی در سراسر جهان رایج است، عمدتاً به این دلیل که مفاهیم معاصر یهودستیزی توسط آموزش اجباری هولوکاست شکل گرفته است تا آموزش جامع در مورد نفرت از یهودیان در تمام اشکال آن.
در بیشتر برنامههای درسی مدارس، هولوکاست به عنوان دریچه اصلی و اغلب انحصاری برای اهریمنسازی یهودیان عمل میکند. در این چارچوب، یهودیان تنها زمانی به عنوان قربانی شناخته میشوند که ستمگرانشان آنها را به عنوان موجوداتی مادون انسان، از نظر نژادی پستتر یا خائن به تصویر بکشند. برخی از برنامههای درسی حتی این عناصر ایدئولوژی نازی را نادیده میگیرند و بر خودِ قتل عام واقعی تأکید میکنند، گویی فقط کشتار آشکار یهودیان یهودستیزی محسوب میشود.
نگرانکنندهتر اینکه، آموزش هولوکاست ناخواسته چارچوبی اخلاقی را تقویت کرده است که قدرت را با گناه برابر میداند. قدرتمندان به عنوان عاملان، قربانیان بیقدرت فرض میشوند. در حالی که این پویایی رایش سوم را به طور دقیق توصیف میکند، به یک ارتدکسی تبدیل شده است که نحوه تفسیر اطلاعات و نحوه تعیین دستههای اخلاقی را تعیین میکند. خود قدرت وقتی یهودیان آن را به کار میگیرند، از نظر اخلاقی مورد سوءظن قرار میگیرد. این امر درک تحریفشدهای از تاریخ یهودستیزی ایجاد کرده است – درکی که قربانی بودن یهودیان را فقط در ناتوانی میشناسد و عاملیت و قدرت یهودیان را به عنوان جرم از نو تعریف میکند.
تفسیر یهودستیزی صرفاً از طریق هولوکاست، این پدیده را از قوس تاریخی گستردهتر آن جدا میکند و هم سنت طولانی جنبشهای یهودستیزانه پیش از هولوکاست و هم شکلگیریهای ایدئولوژیکی که پس از آن پدیدار شدند را از بین میبرد. این امر یکی از ویژگیهای اصلی نفرت یهودستیزانه را پنهان کرده است: ظرفیت آن برای جهش. توانایی یهودستیزی در تغییر شکل در طول زمان، زمانی که به اشکال تاریخی متوالی نگاه میکنیم، آشکار است: یهودستیزی، یهودستیزی و صهیونیسمستیزی.
این تفکر انگلی در هر دوره تغییر میکند زیرا یهودی به عنوان یک شرور در مخالفت با هر نظم اخلاقی که یک جامعه ادعای حمایت از آن را دارد، ساخته میشود. در دوران یهودستیزی، یهودیان از طریق افتراهای مذهبی، به ویژه افترا قاتل مسیح و افترا خون، اهریمنی جلوه داده میشدند. در اروپای پس از عصر روشنگری، با تغییر مرجعیت اخلاقی از دین به عقل و علم، یهودیان به عنوان آلودهکنندگان نژاد، عوامل وفاداری دوگانه و توطئهگران جهانی معرفی شدند.
مرجعیت اخلاقی دوباره تغییر کرده است. امروزه، این [رویکرد] بر پایه زبان حقوق بشر بنا شده است و نهادهایی مانند سازمان ملل متحد به عنوان داوران آن عمل میکنند. این سازمانهای ضد صهیونیستی، سرزمین یهودیان را اهریمنی جلوه میدهند و اسرائیل را به نقض هنجارهای حقوق بشر متهم میکنند. آنها با دولت یهود و همه کسانی که از آن حمایت میکنند، به عنوان شرِ همه شرها رفتار میکنند. بنابراین، اتهامات آپارتاید، نژادپرستی، نسلکشی و استعمار به عنوان افتراهای اصلی عمل میکنند که از طریق آنها اسرائیل و به تبع آن قوم یهود، بدنام میشوند.
شعار «دیگر هرگز» که با هولوکاست گره خورده است، بیسروصدا اذعان میکند که نفرت از یهودیان نمیمیرد، بلکه جهش مییابد. با این حال، آموزشی که پیرامون این شعار ساخته شده است، نتوانسته است جوامع را برای تشخیص جهشهای جدید آماده کند. آموزش هولوکاست در گذشته یهودستیزی را مسدود کرد و نفرتی زنده و سازگار را به یک نمایشگاه موزهای تبدیل کرد. در نتیجه، در حالی که ما شعار «دیگر هرگز» سر میدهیم، وقتی «دیگر هرگز» دوباره ظاهر میشود – حتی زمانی که منجر به کشته شدن افراد میشود – آن را تشخیص نمیدهیم.
تا زمانی که مؤسسات، مدارس و مربیان یهودی برنامههای درسی و زبان خود را بهروز نکنند، پیشرفت معنادار در محافظت از دانشآموزان و خانوادههای یهودی در برابر یهودستیزی محدود خواهد ماند. چه نیازی است؟
دِد یک تغییر پارادایم عملگرایانه و شجاعانه است، تغییری که با نام بردن و به رسمیت شناختن افتراهای معاصر که برای اهریمن جلوه دادن یهودیان استفاده میشود، آغاز میشود.
عباراتی مانند «صهیونیسم نژادپرستی است» صرفاً جدیدترین تکرار یک آیین باستانی برای دشمن جلوه دادن یهودیان است. این زبان مدرن و شاید حتی بیضرر به نظر میرسد، اما اینطور نیست. این صرفاً جدیدترین شعار برای اهریمن جلوه دادن یهودیان است، چیزی شبیه به «قاتلان مسیح» و «آلودهکنندگان نژاد».
مردم یهودستیزی را در آشکارترین اشکال آن – صلیب شکسته و پستهای «هیتلر حق داشت» در رسانههای اجتماعی – تشخیص میدهند، زیرا برای این کار آموزش دیدهاند. در مقابل، ضد صهیونیسم دقیقاً به این دلیل رشد میکند که نقاب اخلاقی به چهره دارد. تا زمانی که یاد نگیریم افتراهای آن را تشخیص دهیم، به مبارزه با نفرت دیروز ادامه خواهیم داد و در مقابل نفرت امروز شکست خواهیم خورد.
آقای باب مدیر پروژه سرزمین موعود در مرکز امنیت و رفاه آمریکای شمالی موسسه مکدونالد-لوریه است. خانم لخت محقق موسسه مطالعات یهودستیزی و سیاست جهانی است.