نیم قرن یهودستیزی در سازمان ملل

قطعنامه «صهیونیسم نژادپرستی است» مصوب سال ۱۹۷۵ در سال ۱۹۹۱ لغو شد، اما روح آن زنده و پویاست.
نوشته: جان بولتون By John Bolton
ترجمه: آلبرت بوته ساز
سازمان ملل متحد، ۵۰ سال پیش در نوامبر ۱۹۷۵، بدترین اشتباه تاریخ خود را مرتکب شد و هنوز جبران نشده است. مجمع عمومی قطعنامه ۳۳۷۹ را تصویب کرد و اعلام کرد که «صهیونیسم نوعی نژادپرستی و تبعیض نژادی است». قطعنامه ۳۳۷۹ با ۷۲ رأی موافق در برابر ۳۵ رأی مخالف و ۳۲ رأی ممتنع، اعتبار سازمان ملل متحد را در سراسر آمریکا و فراتر از آن در هم شکست
این قطعنامه که توسط اتحاد جماهیر شوروی، اقمار آن و کشورهای جهان سوم ضد غربی هدایت میشد، با هدف سلب مشروعیت از دولت اسرائیل تدوین شده بود. همین رویکرد از سال ۱۹۶۲ در سازمان ملل علیه رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی به کار گرفته شده بود و منجر به تحریمهای اقتصادی، انزوای فزاینده و فشار بینالمللی بر دولت تحت سلطه سفیدپوستان شد. بدیهی است که پیمودن همین مسیر علیه اسرائیل نیز در دستور کار بود.
در آن روز شوم در سال ۱۹۷۵، دنیل پاتریک موینیهان، سفیر ایالات متحده در سازمان ملل، شاهد یک نمایش فضیلت بود. سخنرانی او، که احتمالاً مهمترین بیانیه آمریکایی تاکنون در آن حوزهها بوده است، تا به امروز به دلیل وضوح اخلاقی و اثبات این که آمریکا در بیان نظرات خود و متحدانش تردید نخواهد کرد، طنینانداز است. برخی ممکن است اظهارات موینیهان را غیردیپلماتیک بدانند. برخی دیگر میگویند که او صرفاً حقیقت را گفته است.
او گفت: «ایالات متحده در برابر مجمع عمومی سازمان ملل متحد و در برابر جهان اعلام میکند که این عمل ننگین را به رسمیت نمیشناسد، از آن پیروی نخواهد کرد و هرگز به آن تن نخواهد داد… به نفرتانگیزی یهودستیزی ظاهری از تحریم بینالمللی داده شده است. مجمع عمومی امروز به قاتلان شش میلیون یهودی اروپایی عفو نمادین و حتی بیشتر اعطا میکند.»
بنابراین، از همان ابتدا، ایالات متحده این شایعه را که «صهیونیسمستیزی» به نوعی یهودستیزی نیست، رد کرد. قطعنامه ۳۳۷۹ صرفاً انتقادی از این یا آن سیاست یا اقدام اسرائیل نبود. این قطعنامه مشروعیت مفهوم بنیادی اسرائیل به عنوان سرزمین قوم یهود را رد کرد. در مورد مسئولیت سازمان ملل، موینیهان تأکید کرد که «اگر مجمع عمومی وجود نداشت، این هرگز نمیتوانست اتفاق بیفتد.»
سالهای طولانی زیر این ابر گذشت، اما همزمان با شروع فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از دست رفتن هرگونه انسجامی که «جهان سوم» داشت، درخواستها برای لغواین قطعنامه افزایش یافت. در سپتامبر ۱۹۹۱، رئیس جمهور جورج اچ. دبلیو. بوش به مجمع عمومی گفت که لغو قریبالوقوع این قانون برای آمریکا حیاتی است. ما بیوقفه و از طریق هر کانال دیپلماتیک برای انجام این کار تلاش کردیم. موضع ما روشن بود: صهیونیسم نژادپرستی نیست.
در ۱۶ دسامبر ۱۹۹۱، با رأی ۱۱۱ به ۲۵ و ۱۳ رأی ممتنع، مجمع عمومی قطعنامه ۳۳۷۹ را لغو کرد. اتحاد جماهیر شوروی به لغو قطعنامهای که ۱۶ سال قبل صادر کرده بود رأی داد – یکی از آخرین اقدامات آن قبل از انحلال دو هفته بعد. سناتور موینیهان و بسیاری از مقامات و شهروندان عادی که برای این عدالت ساده مبارزه کرده بودند، در سالن مجمع عمومی حضور داشتند. ما احساس کردیم که حقانیتمان اثبات شده و نسبت به آینده اسرائیل در سیستم سازمان ملل خوشبین هستیم.
ما اشتباه میکردیم. یهودستیزی که خود را در لباس ضدصهیونیسم پنهان میکرد، شاید نامحسوستر شد، اما بوی تعفن آن همچنان باقی ماند و اهداف نهاییاش بدون تغییر باقی ماند. چند نمونه (از یک فهرست طولانی) در سالهای بعد این نکته را ثابت میکند. در سال ۲۰۰۱، در کنفرانس جهانی سازمان ملل علیه نژادپرستی که به طرز نامناسبی در دوربان، آفریقای جنوبی برگزار شد، هیئتهای نمایندگی ایالات متحده و اسرائیل در اعتراض به ظهور مجدد سندی که صهیونیسم را با نژادپرستی برابر میدانست، جلسه را ترک کردند.
شورای حقوق بشر سازمان ملل ظاهراً در سال ۲۰۰۶ اصلاح شد، اما جورج دبلیو بوش، با اعتقاد به اینکه این «اصلاحات» کاملاً ناکافی هستند، طرح نهایی را رد کرد و از پیوستن مجدد به آن خودداری کرد. ملاحظات او با تلاشهای بیوقفه ضداسرائیلی شورا تأیید شده است. این شورا از طریق «گزارشگران ویژه» بیشمار و همکاری با بسیاری از دفاتر سازمان ملل که طی دههها برای فشار بر اسرائیل ایجاد شدهاند، سالانه قطعنامههای بیشتری علیه اسرائیل نسبت به کل جهان صادر میکند.
از همه بدتر، چندین نهاد سازمان ملل تلاش کردهاند تا دادگاه کیفری بینالمللی را که طرفدارانش به نادرست آن را برگرفته از دادگاه جنایات جنگی نورنبرگ میدانند، به سمت تمرکز بر اسرائیل سوق دهند. نه اسرائیل و نه ایالات متحده به دیوان کیفری بینالمللی نپیوستهاند. دشمنان اسرائیل که از این امر دلسرد نشدهاند، با اجازه دادن به تشکیلات خودگردان فلسطین برای پیوستن به پیمان دیوان کیفری بینالمللی به عنوان یک «دولت»، از این امر صرف فنی طفره رفتهاند و در نتیجه صلاحیت رسیدگی به جنایاتی را که ظاهراً در نوار غزه مرتکب شدهاند، به آنها اعطا کردهاند. این به معنای خیالپردازیهای حقوقی پی در پی است، زیرا نه دولت فلسطینی وجود دارد و نه سرزمین مشخصی. با این وجود، دادستانهای تشنه تبلیغات دیوان کیفری بینالمللی بهانه لازم را برای شروع تحقیقات و افشای اتهامات مربوط به رفتار نادرست اسرائیل، از جمله به طرز باورنکردنی، نسلکشی، داشتند.
هیچ عضو دیگری از سازمان ملل، حتی در میان جمعیت اقتدارگرای مغرور، چنین محکومیت و آزار و اذیتی را دریافت نمیکند. کسانی که میپرسند چرا پس از ۸۰ سال، سازمان ملل نمیتواند اقدامات خود را به سرانجام برساند، نیازی نیست برای پاسخ به جای دوری بروند.