تحریف تاریخ با یک واژه؛ نقدی بر مقاله »از جهود ترسو و بیسلاح تا یهودی شجاع و مسلح«

نویسنده: بیژن خلیلی
نشریه «فریدون» در شماره اخیر خود مقالهای از دکتر مهدی امیری با عنوان «از جهود ترسو و بیسلاح تا یهودی شجاع و مسلح» منتشر کرده است و آقای علیرضا کیانی، سردبیر این نشریه، نیز در گفتوگویی با ایراناینترنشنال، مضامینی از همین مقاله را با همان عنوان بازگو کردهاند. در این نوشتار، دکتر امیری میکوشند استدلال کنند که یهودیان، برخلاف گذشته، امروز به مردمی شجاع و مسلح بدل شدهاند و ایرانیان نیز باید از این الگو پیروی کنند.
با این حال، این مقاله هم از منظر زبانی و هم از حیث تاریخی با اشکالات جدی روبهروست. نخست آنکه در تیتر و متن، از تعبیری استفاده شده که بار تحقیرآمیز دارد. حتی اگر نویسنده کوشیده باشد واژه «جهود» را بهعنوان یک دال منفی در برابر «یهودی» بهعنوان دال مثبت بنشاند، این انتخاب زبانی خود بازتولید ادبیاتی است که قرنها به تحقیر و طرد یک جامعه انجامیده است.
واژه «جهود» در فارسی در اصل معادل «یهودی» است، اما در کاربرد تاریخی و اجتماعی خود اغلب بار تحقیرآمیز یافته است. این واژه در بسیاری از متون عامیانه و غیررسمی نه بهمثابه توصیفی خنثی، بلکه بهعنوان برچسبی منفی به کار رفته است. واژهها حامل حافظه تاریخیاند. همانگونه که برخی اصطلاحات نژادی در زبانهای دیگر، به دلیل پیوندشان با نظامهای تبعیض، به واژههایی مسئلهدار بدل شدهاند، «جهود» نیز در فارسی چنین سرنوشتی یافته است. استفاده از این واژه در یک تیتر سیاسی، آن هم در کنار صفت «ترسو و بیسلاح»، صرفاً یک انتخاب ادبی نیست؛ بلکه احضار یک سنت تحقیر تاریخی است.
اما مسئله به واژگان محدود نمیشود. ادعای «ترسو بودن» یهودیان در تاریخ، تحریفی جدی از واقعیتهای تاریخی است. تاریخ یهودیان، همچون هر ملت دیگر، آمیختهای از رنج، مقاومت و بازسازی است. قیام مکابیان علیه امپراتوری سلوکی، مقاومت اورشلیم در برابر سپاه روم و سقوط شهر در سال ۷۰ میلادی، قیام برکوخبا، ایستادگی در دژ ماسادا، و در دوران مدرن قیام گتو ورشو در سال ۱۹۴۳، همگی نمونههایی روشن از مقاومتاند؛ مقاومتی که گاه با آگاهی از شکست نظامی، اما برای حفظ کرامت انسانی صورت گرفت. نسبت دادن «ترسویی تاریخی» به چنین مردمی، نه تحلیل، بلکه سادهسازی و تحریف تاریخ است.
افزون بر این نمونههای مقاومت نظامی و سیاسی، یکی از ژرفترین جلوههای شجاعت در تاریخ یهودیان، پایداری آنان در حفظ ایمان و هویت خویش در برابر اجبار، شکنجه و تهدید به مرگ بوده است. در دورههای مختلف تاریخی، یهودیان بهروشنی آگاه بودند که اگر از هویت و باور دینی خود دست بکشند، نهتنها از آزار و تبعیض رهایی مییابند، بلکه به امکانات اجتماعی، اقتصادی و حتی نظامی بیشتری دست خواهند یافت. آنان میتوانستند با کنار گذاشتن هویت خویش، به قدرت نزدیک شوند، امنیت به دست آورند و از حقوق و ابزارهایی بهرهمند شوند که از ایشان دریغ شده بود. با این حال، بسیاری آگاهانه این مسیر را نپذیرفتند. انتخاب وفاداری به ایمان، در چنین شرایطی، نه تصمیمی عاطفی بلکه گزینشی اخلاقی و سنجیده بود؛ ترجیح حقیقت درونی بر منفعت بیرونی.
در سنت اندیشه سیاسی و اخلاقی، میان شجاعت فیزیکی ــ یعنی ایستادن در برابر خطر جسمانی ــ و شجاعت اخلاقی یا مدنی ــ یعنی پایبندی به باور و وجدان در برابر فشار قدرت یا اکثریت ــ تمایز نهاده شده است. شجاعت اخلاقی غالباً دشوارتر است، زیرا نهتنها با تهدید، بلکه با وسوسه نیز همراه است؛ وسوسه امنیت، رفاه، قدرت و مقبولیت اجتماعی. در این معنا، پایداری یهودیان در حفظ هویت خویش، حتی زمانی که میدانستند انکار آن میتواند برایشان قدرت، سلاح و رفاه به ارمغان آورد، نمونهای برجسته از شجاعت اخلاقی است. اگر شجاعت را صرفاً در داشتن سلاح تعریف کنیم، آن را به سطحی مادی فروکاستهایم؛ حال آنکه گاه والاترین شکل شجاعت در نپذیرفتن قدرتی است که بهایش انکار خویشتن است. درست در همینجاست که ارزش تاریخی شجاعت یهودیان نهتنها کاسته نمیشود، بلکه دوچندان معنا مییابد.
افزون بر خطای تاریخی، تعمیم یک صفت اخلاقی به یک ملت، ذاتاً رویکردی مسئلهدار و خطرناک است. عمومیسازی رفتارها و نسبت دادن ویژگیهای ثابت به یک قوم یا دین، همان منطقی است که در طول تاریخ به تبعیض و خشونت انجامیده است. یهودیان از جمله مردمانی بودهاند که بیشترین آسیب را از چنین کلیشهسازیهایی دیدهاند. تعابیری چون «یهودی خسیس»، «یهودی رباخوار»، «یهودی کثیف»، «یهودی نجس»، «یهودی ترسو» یا حتی کلیشه «یهودیان پولدار»، صرفاً واژگان بیضرر نبودهاند؛ این برچسبها در بستر تاریخ به تولید و بازتولید یهودستیزی انجامیده و در نهایت زمینهساز یهودیآزاری و یهودیکشی شدهاند.
زبان بیطرف نیست. کلیشهها اغلب در قالب استعاره، شوخی یا تیتر رسانهای ظاهر میشوند، اما در درازمدت ذهنیت عمومی را شکل میدهند. هنگامی که یک رسانه برای ساختن یک استعاره سیاسی، از واژهای با بار تحقیر تاریخی استفاده میکند و صفتی منفی را به یک ملت نسبت میدهد، ناخواسته در همان سنت کلیشهسازی قدم میگذارد.
در عین حال، اگر هدف دکتر امیری تهییج ملت ایران به شجاعت، مقاومت و کنشگری سیاسی است، چنین هدفی بهخودیخود قابل فهم و حتی قابل دفاع است. اما برای دعوت یک ملت به شجاعت، ضرورتی ندارد که تاریخ ملتی دیگر با اطلاعات مخدوش یا برچسبهای نادرست روایت شود. تهییج سیاسی هنگامی مشروع و مؤثر است که بر حقیقت تاریخی و احترام متقابل استوار باشد، نه بر ساختن تصویری کاریکاتوری از «دیگری». ملت ایران برای الهام گرفتن از شجاعت، نیازی به تحریف تاریخ یهودیان ندارد؛ همانگونه که نقد وضع موجود نیز نیازی به بازتولید کلیشههای قومی ندارد. شجاعت، اگر قرار است فضیلت باشد، باید با صداقت همراه باشد.
از این منظر، دوگانهای که در تیتر یادشده ساخته شده، نهتنها از حیث زبانی مسئلهدار، بلکه از نظر مفهومی نیز فروکاهنده است. این تیتر شجاعت را به «مسلح بودن» تقلیل میدهد و گذشته را با برچسب «ترسویی» نفی میکند، حال آنکه تاریخ یهودیان نشان میدهد شجاعت، پیش از آنکه به سلاح وابسته باشد، به انتخاب وابسته است؛ انتخابی میان حفظ هویت یا معامله آن، میان وفاداری به وجدان یا تسلیم در برابر قدرت. اگر امروز یهودیان در جایی از جهان از قدرت دفاعی برخوردارند، این امر ادامه همان تاریخی است که در آن، شجاعت نه فقط در میدان نبرد، بلکه در پایداری بر ایمان و هویت معنا یافته بود. تقلیل این تاریخ پیچیده و چندلایه به یک استعاره ساده سیاسی، هم به حقیقت تاریخی جفا میکند و هم به معنای عمیق شجاعت. نقد سیاسی زمانی معتبر و اخلاقی است که بر احترام به کرامت انسانی و دقت در روایت تاریخ استوار باشد، نه بر بازتولید کلیشههایی که خود ریشه در تبعیض دارند.