No To AntiSemitism

نـه بـه یـهـود سـتـیـزی

Address: PO Box 327, Beverly Hills, CA 90210

شگفتی در محل خاکسپاری مناخم بگین 

ترجمه از جرج هارونیان 

در روزی که مناخم بگین درگذشت، ملت اسرائیل با شگفتی دریافت که او برخلاف تمام انتظارات، وصیت کرده بود در کوه زیتون، در کنار آرامگاه دو مبارز زیرزمینی یهودی که با چوبه‌دار بریتانیا اعدام شده بودند به خاک سپرده شود: مئیر فاینشتاین و موشه بارزانی.

برای درک آخرین خواسته بگین، باید به ۷۹ سال پیش بازگردیم؛ به شب دوم ماه ایار سال ۵۷۰۷ عبری، برابر با سال ۱۹۴۷ میلادی.

نیمه‌شب گذشته بود. در سلول محکومان به اعدام در زندان  روسی اورشلیم Russian Prison  دو جوان نشسته بودند که هنوز به‌سختی بیست سال داشتند.

یکی مئیر فاینشتاین بود، یهودی اشکنازی اهل اورشلیم.

دیگری موشه بارزانی بود، یهودی‌تبار عراقی از بغداد.

هر دو از سوی بریتانیا به اعدام محکوم شده بودند.

قرار بود صبح روز بعد آنان را برای اجرای حکم به پای چوبه‌دار ببرند.

اما آن‌ها نقشه دیگری در سر داشتند.

آن‌ها یک نارنجک دستی را داخل یک پرتقال پنهان کرده بودند.

نقشه‌شان ساده بود: وقتی نگهبانان صبح روز بعد برای بردن آن‌ها به محل اعدام وارد سلول می‌شدند، نارنجک را منفجر کنند و ماموران اعدام خود را نیز با خود ببرند.

آن‌ها تصمیم گرفته بودند که اگر قرار است بمیرند، مانند گوسفندانی که به سوی کشتارگاه برده می‌شوند، به استقبال مرگ نروند.

آن‌ها همچون مبارزان از دنیا می‌رفتند.

با الهام از آخرین سخنان شمشون (سامسون): «بگذار همراه فلسطینیان بمیرم.»

اما یک روز پیش از زمان تعیین‌شده برای اعدام، مطلع شدند که راو یعکوو گلدمن قصد دارد صبح روز بعد برای دعا خواندن با آن‌ها و همراهی‌شان در آخرین سفر زندگی‌شان به زندان بیاید.

آن دو دریافتند که نقشه‌شان ممکن است جان راو را به خطر بیندازد.

بنابراین از او خواستند که زودتر، همان شب، به دیدارشان بیاید.

آن‌ها کتاب مقدسی را که پیام‌های آخرشان برای خانواده‌هایشان در آن نوشته شده بود به او سپردند و از او خواستند سلول را ترک کند و در راهرو به دعا بپردازد.

راو از سلول بیرون رفت.

و آن دو شروع به خواندن سرود کردند:

«آدون عولام، خداوندگار جهان، که پیش از آفرینش هر موجودی فرمانروایی می‌کرد…»

بارزانی نارنجک را در دست چپ خود گرفته بود.

فاینشتاین خود را به او چسباند.

سینه به سینه.

نارنجک میان قلب‌های آن دو قرار گرفت.

و همان‌جا، در حالی که یکدیگر را سخت در آغوش گرفته بودند، پیش از آن‌که جلاد به آن‌ها برسد، نارنجک را منفجر کردند.

انفجار تمام ساختمان را به لرزه درآورد.

هنگامی که نگهبانان بریتانیایی با شتاب وارد سلول شدند، با دو پیکر روبه‌رو شدند که هنوز به یکدیگر چسبیده بودند.

آن‌ها نتوانستند این دو پیکر را از هم جدا کنند.

آغوش آن دو بیش از اندازه محکم بود.

مناخم بگین این داستان را تا پایان عمر در قلب خود حمل کرد.

در سال ۱۹۸۱، هنگامی که دودو توپاز، مجری تلویزیونی و کمدین، اردوگاه ملی‌گرا را به تمسخر گرفت و به یهودیان دارای تبار خاورمیانه‌ای توهین کرد و آن‌ها را با واژه تحقیرآمیز «چخ چخیم» و نگهبانان دون‌پایه دروازه‌ها خطاب کرد، بگین در پاسخ سخنرانی‌ای ایراد کرد که برای همیشه در حافظه ملی اسرائیل حک شد:

«یهودیان ما با تبار خاورمیانه‌ای، مبارزانی قهرمان بودند!

فاینشتاین تبار اروپایی داشت؛ یک یهودی اشکنازی بود.

موشه بارزانی یک یهودی سفاردی از عراق بود.

در شب پیش از اعدامشان، هنگامی که راو اصرار داشت آن‌ها را تا پای چوبه‌دار همراهی کند، آن دو نپذیرفتند که جان او را به خطر بیندازند.

آن‌ها یک نارنجک دستی را میان قلب‌هایشان قرار دادند و آن را منفجر کردند!

اشکنازی؟ عراقی؟

یهودی! برادر! مبارز!»

این صرفاً یک سخنرانی سیاسی نبود.

این فریادی بود که از اعماق روح او برمی‌خاست.

و هنگامی که بگین یازده سال بعد درگذشت، در وصیت نهایی او این کلمات نیز آمده بود:

«یخیل عزیزم، هنگامی که آن روز فرا برسد، از تو می‌خواهم که مرا در کوه زیتون، در کنار مئیر فاینشتاین و موشه بارزانی به خاک بسپاری.»

نه در میان بزرگ‌ترین رهبران ملت.

نه در بخشی که به پدران بنیان‌گذار اسرائیل و قهرمانان ملی اختصاص یافته است.

بلکه در کنار دو جوان که هنوز به‌سختی بیست سال داشتند.

چرا؟

زیرا از نگاه بگین، آن دو تجسم واقعی وحدت یهودیان بودند.

یک یهودی اشکنازی و یک یهودی عراقی که در کنار یکدیگر برای آزادی اسرائیل جنگیده بودند.

و هنگامی که لحظه پایانی زندگی‌شان فرا رسید، چنان یکدیگر را در آغوش گرفتند که حتی مرگ نیز نتوانست آن‌ها را از هم جدا کند.

امروز، ۷۹ سال پس از آن شب، چند نفر از اسرائیلی‌ها می‌دانند مئیر فاینشتاین که بود؟

چند نفر نام موشه بارزانی را شنیده‌اند؟

چند نفر از آرامگاه آن‌ها در کوه زیتون دیدن کرده‌اند؟

این مسئولیت و وظیفه ماست که اطمینان حاصل کنیم نسل آینده بداند فاینشتاین و بارزانی چه کسانی بودند.

باید اطمینان حاصل کنیم که آن‌ها درک کنند چرا مناخم بگین اصرار داشت در کنار این دو به خاک سپرده شود.

زیرا وقتی فاینشتاین و بارازانی را فراموش می‌کنیم، در واقع فراموش می‌کنیم که قرار است چه کسانی باشیم.

یهودی. برادر. مبارز.

اشکنازی و عراقی.

فاینشتاین و بارزانی.

در کنار یکدیگر.

باشد که یاد و خاطره‌شان همواره گرامی و مایه برکت باشد و برای همیشه در قلب‌های ما زنده بماند. 🕯