عبدالله شهبازی؛ پژوهشگر تاریخ یا مروج یهودستیزی سازمانیافته؟

نویسنده : کورش جاوید ،
انجمن دوستی مردم ایران و اسرائیل
عبدالله شهبازی (زاده ۱۳۳۴ شیراز) از چهرههایی است که در فضای رسمی و نیمهرسمی جمهوری اسلامی بهعنوان «پژوهشگر تاریخ» معرفی شده، اما آثار و فعالیتهای او عمدتاً در چارچوب نظریههای توطئه و گفتمانهای یهودستیزانه و بهائیستیزانه قرار میگیرد. او پس از عضویت در حزب توده و دستگیری در سال ۱۳۶۱، به همکاری با نهادهای امنیتی روی آورد و سالها مدیریت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی وابسته به وزارت اطلاعات را بر عهده داشت. این موقعیت به او امکان داد روایتهای توطئهمحور را در قالب پژوهشهای ظاهراً علمی تولید و منتشر کند.
زمینه و فعالیتهای سازمانی
شهبازی در سالهای اولیه پس از انقلاب از اعضای حزب توده بود. پس از دستگیری در جریان ضربات سالهای ۱۳۶۱–۱۳۶۲ به این حزب، همکاری خود را با دستگاههای امنیتی آغاز کرد. او در سال ۱۳۶۷ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی را بنیان گذاشت و نزدیک به یک دهه (از جمله در دوره وزارت علی فلاحیان) مدیریت آن را بر عهده داشت. این مؤسسه بعدها به یکی از مراکز فعال در تولید و ترویج ادبیات یهودستیزانه و انکار هولوکاست تبدیل شد. او همچنین در تأسیس یا همکاری با مرکز پژوهشهای کیهان و مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران نقش داشت.
مهمترین اثر او مجموعه پنججلدی *زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران (منتشرشده در سالهای ۱۳۷۷–۱۳۸۳) است که در سال ۱۳۸۵ بهعنوان «کتاب سال» جمهوری اسلامی برگزیده شد. پژوهشگران مستقل این اثر را نمونهای بارز از ادبیات توطئهمحور و یهودستیزانه دانستهاند که به بازتولید الگوهای ضدیهودی در گفتمان رسمی کمک کرده است.
ادعاهای اصلی و مشکلدار شهبازی
۱. شبکه جهانی «زرسالاران یهودی» و کنترل سرنوشت جهان
شهبازی یهودیان و پارسیان هند را شبکهای جهانی از «زرسالاران» معرفی میکند که با بریتانیا، آمریکا و اسرائیل پیوند داشته و در تحولات ایران نقش توطئهآمیز ایفا کردهاند. او ادعا کرده است که شبکههای یهودی و صهیونیستی در برنامههای مخفی بریتانیا برای به قدرت رساندن رضاشاه در سال ۱۲۹۹ نقش کلیدی داشتهاند. همچنین مدعی شده که سرمایهداران یهودی، با هماهنگی اطلاعات بریتانیا، در به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۳ نقش اساسی داشتهاند. این ادعاها با شواهد تاریخی معتبر درباره صعود رضاشاه و نازیها ناسازگارند و تحلیل سیاسی-اقتصادی را به توطئه قومی-دینی تقلیل میدهند.
۲. جعل پروتکلهای بزرگان صهیون توسط خود یهودیان
شهبازی جعلی بودن پروتکلهای بزرگان صهیون را میپذیرد، اما ادعا میکند خود یهودیان این سند را جعل کردهاند تا پس از افشای جعلی بودن آن، هرگونه نظریه درباره توطئههای جهانی خود را بیاعتبار کنند. این چرخش، نمونهای کلاسیک از ادبیات یهودستیزانه است که حتی جعلی بودن سند را به نفع روایت توطئه تفسیر میکند.
۳. پدیده «یهودیان مخفی» (آنوسیم) و نقش آنها در تاریخ ایران
او ادعا میکند یهودیان مخفی در بسیاری از نقاط ایران ریشه دوانیدهاند و تنها جایی که بهصورت رسمی شاخهای شبیه «دونمه» عثمانی پدید آوردهاند، دماوند است. شهبازی این پدیده را عامل مهمی در پیدایش و گسترش بابیگری و بهاییگری میداند و آن را با «بهاییت مخفی» پیوند میزند. او نوشته است: «آشنایی با پدیده یهودیت مخفی واجد اهمیت فراوان در تبیین برخی تحولات تاریخ معاصر ایران است… دریافتم که یهودیان مخفی در بسیاری از نقاط ایران فعالیت داشته و ریشه دوانیدهاند.»
تبدیلهای اجباری تاریخی (مانند واقعه اللهداد در مشهد در سال ۱۸۳۹) وجود داشته است، اما تصویر یک شبکه گسترده، مستمر و سازمانیافته از یهودیان مخفی که موتور محرک تحولات مدرن ایران بوده، فاقد شواهد مستند معتبر است و عمدتاً بهعنوان ابزاری برای برچسبزنی سیاسی به کار رفته است.
۴. انکار یا کماهمیت جلوه دادن هولوکاست
مؤسسه تحت مدیریت شهبازی به یکی از مراکز ترویج انکار هولوکاست تبدیل شد. شماره ۱۴ فصلنامه مطالعات تاریخی (سال ۱۳۸۵) بهطور کامل به این موضوع اختصاص داشت و شامل مقالاتی با عناوینی مانند «آیا ۶ میلیون نفر کشته شدهاند؟»، «کورههای حقیقتسوزی» و «راز همه رازها: نگاهی اجمالی به ادعاهای یهودیان در مورد هولوکاست و سودهایی که از آن میبرند» بود. این ادعاها با انبوه شواهد تاریخی، اسناد، شهادتها و پژوهشهای جمعیتشناختی ناسازگار است.
۵. نسبت دادن قتلهای زنجیرهای و آزار بهاییان به توطئه
شهبازی در سال ۱۳۸۶ ادعا کرد سعید امامی (معاون وزیر اطلاعات و از عوامل قتلهای زنجیرهای) عامل شبکهای یهودی–بهایی بوده است. همچنین آزار سازمانیافته جامعه بهایی را «توطئهای» برای جلب ترحم و طرفداری از بهاییان تعبیر کرده است؛ در حالی که گزارشهای سازمانهای حقوق بشری این آزار را نتیجه سیاست عامدانه دانستهاند.
ارزیابی پژوهشگران
مورخان و پژوهشگرانی مانند میر لیتواک و هوشنگ شهابی آثار شهبازی را نمونهای از ترکیب توطئهباوری جهانشمول و خاصگرا دانستهاند که گسترش نفوذ غرب را از منظر توطئههای منسوب به یهودیان و فراماسونها تحلیل میکند و حتی زرتشتیان را نیز هدف قرار میدهد. حتی برخی رسانههای اصولگرا پس از آنکه شهبازی برخی چهرههای نزدیک به جناح خود را با برچسب «یهودی مخفی» یا «بهایی مخفی» هدف قرار داد، روششناسی او را مورد انتقاد قرار دادند. نقش او در شکلدهی به گفتمان اقلیتستیزانه در جمهوری اسلامی توسط پژوهشگران متعدد تأیید شده است.
نتیجهگیری
عبدالله شهبازی با استفاده از موقعیتهای سازمانی و پوشش پژوهش تاریخی، روایتهایی را تولید و ترویج کرد که در آن یهودیان (علنی یا «مخفی») بهعنوان بازیگران اصلی توطئههای جهانی و داخلی معرفی میشوند. ادعاهای او درباره کنترل جهانی توسط «زرسالاران یهودی»، نقش کلیدی یهودیان در به قدرت رسیدن رضاشاه و هیتلر، جعل پروتکلها توسط خود یهودیان، وجود شبکه گسترده یهودیان مخفی در ایران، و کماهمیت جلوه دادن هولوکاست، فاقد پشتوانه تاریخی معتبر است و در زمره ادبیات یهودستیزانه و توطئهمحور قرار میگیرد. این آثار بیش از آنکه توصیف واقعیت تاریخی باشند، محصول زمینه ایدئولوژیک و امنیتی دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ ایران هستند و به تداوم و مشروعیتبخشی به گفتمانهای نفرتپراکن کمک کردهاند.