انتخابات اسرائیل؛ دو اقلیت تعیینکننده و آینده دموکراسی این کشور

از: آلبرت بوته ساز اکتبر ۲۰۲۶
در انتخابات اخیر اسرائیل، در کنار رقابت احزاب بزرگ و جریانهای اصلی سیاسی، دو نیروی اجتماعی و سیاسی حضور داشتند که اگرچه در ساختار کلی جامعه اسرائیل در اقلیت قرار دارند، اما قدرت سیاسی آنها بهمراتب فراتر از وزن جمعیتیشان است: یهودیان حریدی (فوقارتدوکس) و شهروندان عرب اسرائیل.
این دو گروه، با وجود تفاوتهای عمیق مذهبی، فرهنگی و سیاسی، در یک ویژگی مشترکاند: هر دو میتوانند در تعیین ترکیب دولت آینده و سرنوشت ائتلافهای سیاسی اسرائیل نقشی تعیینکننده ایفا کنند.
حریدیها؛ قدرت سیاسی در برابر تعهدات اجتماعی
جامعه حریدی اسرائیل، با جمعیتی در حدود یکونیم میلیون نفر، نزدیک به ۱۴ تا ۱۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهد. این جامعه از نظر مذهبی و اجتماعی ساختاری محافظهکارانه دارد و احزاب سیاسی نماینده آن، بهویژه در موضوعات مربوط به خدمت نظامی، آموزش و بودجههای دولتی، همواره در مرکز مناقشات سیاسی اسرائیل قرار داشتهاند.
یکی از مهمترین موضوعات اختلافبرانگیز، امتناع بخش بزرگی از مردان حریدی از خدمت در ارتش اسرائیل است؛ موضوعی که در شرایط جنگی و افزایش نیاز ارتش به نیروی انسانی، به یکی از حساسترین مسائل جامعه اسرائیل تبدیل شده است.
از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از خانوادههای این جامعه به دلیل نرخ پایینتر مشارکت مردان در بازار کار و اتکای بیشتر به تحصیلات مذهبی، به حمایتهای مالی و برنامههای رفاهی دولت وابستهاند. این وضعیت، پرسشهایی جدی درباره عدالت اجتماعی، تقسیم مسئولیتهای ملی و توزیع منابع عمومی ایجاد کرده است.
با وجود این اختلافات، احزاب حریدی همچنان از قدرت سیاسی قابل توجهی برخوردارند. در انتخابات اخیر، دو حزب اصلی این جریان هر یک هفت کرسی به دست آوردند و در مجموع صاحب ۱۴ کرسی شدند. چنین جایگاهی به آنها امکان میدهد در مذاکرات تشکیل دولت، درباره سیاستهای کلیدی و تخصیص بودجههای عمومی تأثیرگذاری قابل ملاحظهای داشته باشند.
احزاب عربی؛ از حاشیه سیاست تا جایگاه تعیینکننده
گروه دوم، شهروندان عرب اسرائیل هستند که جمعیت آنها حدود دوونیم میلیون نفر، معادل نزدیک به ۲۱ درصد شهروندان کشور، برآورد میشود.
مشارکت گستردهتر شهروندان عرب در انتخابات اخیر، یکی از تحولات قابل توجه صحنه سیاسی اسرائیل بود. احزاب عربی در مجموع ۱۸ کرسی به دست آوردند؛ دستاوردی که جایگاه آنها را در معادلات تشکیل دولت بیش از گذشته برجسته کرده است.
این احزاب، بهویژه پس از حمله هفتم اکتبر حماس و جنگ متعاقب آن، با فضای سیاسی پیچیده و دشواری روبهرو بودهاند. در بخشهایی از جامعه اسرائیل، نسبت به مواضع سیاسی و ملی این احزاب بیاعتمادی وجود دارد. بااینحال، افزایش مشارکت انتخاباتی شهروندان عرب نشان میدهد که بخش مهمی از این جامعه همچنان سیاست پارلمانی را مسیری برای بیان مطالبات و تأثیرگذاری بر آینده کشور میداند.
در میان احزاب عربی، حزب رَعَم به رهبری منصور عباس جایگاه متفاوتی دارد. عباس طی سالهای اخیر تلاش کرده است حزب خود را از چارچوب سنتی سیاست عربی و اسلامی فراتر ببرد و آن را به نیرویی عملگرا در سیاست پارلمانی اسرائیل تبدیل کند؛ نیرویی که به جای تمرکز صرف بر اختلافات هویتی، بر مسائل روزمره شهروندان عرب، از جمله مسکن، آموزش، اشتغال، امنیت اجتماعی و بودجههای عمومی تأکید میکند.
در مقابل، فهرست مشترک عربی از مجموعهای از جریانهای چپگرا، کمونیست و ملیگرای فلسطینی تشکیل شده است که مواضع آنها درباره هویت ملی اسرائیل، صهیونیسم و منازعه فلسطین و اسرائیل با رویکرد حزب رَعَم تفاوتهای اساسی دارد.
به همین دلیل، ورود احزاب عربی به ائتلاف حاکم یا حمایت آنها از یک دولت اقلیت، برای برخی احزاب اسرائیلی فرصتی سیاسی و برای برخی دیگر مسئلهای بحثبرانگیز و حتی پرهزینه تلقی میشود.
معمای ائتلاف؛ همکاری سیاسی یا عبور از خطوط قرمز؟
واقعیت این است که در نظام پارلمانی اسرائیل، برخورداری از بیشترین تعداد کرسیها لزوماً به معنای توانایی تشکیل دولت نیست. برای تشکیل دولت، کسب حمایت اکثریت ۶۱ نماینده از مجموع ۱۲۰ کرسی کنست ضروری است.
در چنین شرایطی، ۱۴ کرسی احزاب حریدی و ۱۸ کرسی احزاب عربی میتوانند به دو عامل مهم در مذاکرات سیاسی تبدیل شوند. هر یک از این گروهها، بسته به مواضع و شروط خود، قادرند توازن قدرت را تغییر دهند.
اما پرسش اساسی اینجاست: آیا احزاب اسرائیلی حاضر خواهند شد برای تشکیل دولت، از خطوط قرمز سنتی خود عبور کنند و با احزاب عربی وارد همکاری سیاسی شوند؟
این همکاری ممکن است به شکل مشارکت مستقیم در دولت، حمایت بیرونی از یک ائتلاف یا پشتیبانی از تشکیل دولت اقلیت صورت گیرد. چنین الگوهایی در تاریخ سیاسی اسرائیل سابقه دارند و نشان میدهند که همکاری پارلمانی با احزاب عربی الزاماً به معنای توافق کامل بر سر مسائل هویتی و ملی نیست.
بااینحال، تفاوت میان همکاری سیاسی و توافق ایدئولوژیک باید حفظ شود. احزاب عربی نیز یک جریان یکپارچه نیستند و نمیتوان مواضع یک حزب را به همه شهروندان عرب اسرائیل تعمیم داد.
آیا قدرتیابی احزاب عربی میتواند نویدبخش آیندهای متفاوت باشد؟
افزایش کرسیهای احزاب عربی ممکن است برای بخشی از جامعه اسرائیل نگرانکننده باشد؛ بهویژه برای کسانی که همکاری با این احزاب را با توجه به اختلافات ملی و امنیتی پس از هفتم اکتبر دشوار میدانند. اما از زاویهای دیگر، این تحول میتواند نشانهای از بلوغ بیشتر مشارکت سیاسی و گسترش ظرفیتهای دموکراتیک اسرائیل باشد.
مشارکت گسترده شهروندان عرب در انتخابات، بهجای فاصله گرفتن از ساختار سیاسی کشور، میتواند بیانگر تمایل آنها به استفاده از ابزارهای قانونی و پارلمانی برای تأثیرگذاری بر سرنوشت خود باشد.
منصور عباس در گفتوگویی درباره این تحول، افزایش مشارکت سیاسی اعراب را نشانه جایگزینی امید به جای سرخوردگی و یأس دانسته است. این نکته از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا مشارکت سیاسی زمانی معنا و ارزش واقعی پیدا میکند که شهروندان، فارغ از تعلقات قومی و مذهبی، احساس کنند رأی آنها میتواند در تصمیمگیریهای ملی تأثیرگذار باشد.
در نهایت، آزمون اصلی دموکراسی اسرائیل فقط در چگونگی تشکیل دولت آینده خلاصه نمیشود؛ بلکه در توانایی آن برای ایجاد سازوکاری است که در آن گروههای مختلف جامعه، با وجود اختلافات عمیق، بتوانند در چارچوب یک نظام سیاسی مشترک مشارکت کنند.
در خاورمیانهای که سالهاست جنگ، بیاعتمادی، افراطگرایی و ناامیدی بر فضای سیاسی آن سایه انداخته است، امید پدیدهای کمیاب اما بسیار ارزشمند است. شاید افزایش مشارکت سیاسی شهروندان عرب اسرائیل، با همه پیچیدگیها و اختلافات موجود، نشانهای از امکان شکلگیری آیندهای متفاوت باشد؛ آیندهای که در آن رقابت سیاسی جایگزین طرد اجتماعی و مشارکت مدنی جایگزین بیگانگی و ناامیدی شود.
امید در خاورمیانه پرندهای کمیاب است؛ اما همین پرنده کمیاب، شاید ارزشمندترین سرمایه برای ساختن آیندهای متفاوت باشد.