No To AntiSemitism

نـه بـه یـهـود سـتـیـزی

Address: PO Box 327, Beverly Hills, CA 90210

طلسم عبری، جنِ موساد و بازار شایعه

کارکرد خرافات، ریشهٔ نسبت‌دادن سحر به یهود در ایران، و راهِ ردّ این تهمت‌ها

هر بار که علت یک شکست، بن‌بست یا ناکارآمدی مبهم می‌ماند ــ بیماری ناگهانی، مرگ یک فرمانده، تحریم، یا کاغذی که در جوی آب پیدا شده ــ ذهن به‌سوی «دست پنهان» می‌رود. در ایران معاصر، این دست پنهان اغلب «یهودی» نام می‌گیرد: دعانویس، طلسم عبری، کابالا، جن تحت فرمان صهیونیست‌ها.

این مقاله سه هدف را دنبال می‌کند. نخست، نشان می‌دهد خرافات از کجا نیرو می‌گیرد. سپس توضیح می‌دهد چرا در فضای ایران، این نیاز کهن به خرافه‌گرایی بیش از همه روی یهودیان فرافکنی شده است. در پایان نیز روشی ارائه می‌دهد تا این شایعات با سند، نه با شعار، ابطال شوند.

آنچه باید از همان ابتدا روشن شود این است: نسخهٔ عامیانهٔ دین و تعویذ تقریباً در همهٔ فرهنگ‌های خاورمیانه وجود داشته است. ولی در فضای ملتهب ایران، تهمت وارده این نیست که «روزی کسی تعویذی نوشت». تهمت این است که یهودیان، یا دولت اسرائیل، به‌صورت سازمان‌یافته با سحر و طلسم علیه مسلمانان می‌جنگند. گزارهٔ دوم فقط یک ادعاست؛ و ادعا، البته، نیاز به اثبات دارد.

۱. خرافات چه کار می‌کند؟

خرافات لزوماً نشانهٔ حماقت فردی نیست. مغز انسان برای بقا الگو می‌سازد. وقتی دو رویداد نزدیک به هم رخ دهند، سامانهٔ سریع ذهن آن‌ها را علت و معلول می‌بیند. این خطا در جهان پیشامدرن گاه جان انسان را نجات می‌داد: «آن توت را خورد و مُرد؛ پس دیگر نخور.» همان سازوکار امروز کاغذ طلسم و عدد شانس می‌سازد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند باورهای خرافی حتی میان افراد تحصیل‌کرده نیز پایدار می‌مانند، چون منافع روان‌شناختی دارند.

اولین منفعت، توهّم کنترل است. جنگ، بیماری، فقر و سیاست عرصه‌هایی کلان‌اند که فرد در آن‌ها خُرد محسوب می‌شود. آیین خُرد ــ دعانویسی، نظرقربانی، رد شدن از زیر قرآن ــ حسِ «یک کاری کردم» را القا می‌کند. مطالعات روی شرایط روحی افراد پس از موقعیت‌های پراسترس، از جمله حملات موشکی، نشان می‌دهند هرچه اضطراب بالاتر باشد، باور به آیین‌های جادویی بیشتر می‌شود.

دوم، کاهش اضطراب است. روان‌شناسانی چون جین رایزن توضیح داده‌اند که انسان با دو سامانه فکر می‌کند. سامانهٔ سریع، کلیشه و علت ساده می‌سازد؛ سامانهٔ کند می‌داند که این استدلال «به‌طور منطقی درست نیست». بسیاری از مردم هر دو را هم‌زمان دارند: می‌دانند طلسم منطقاً بی‌معناست، اما از روی دل عمل می‌کنند.

سوم، سوگیری و جانبداری در نتیجه‌گیری است. اگر پس از مراجعه به دعانویس حال کسی بهتر شد، می‌گویند: «پس کار کرد.» اگر نشد، دشمن قوی‌تر بود، نیت ناقص بود، یا ساعت نحس بود. فرضیه هیچ‌گاه نمی‌میرد. مغز شواهد موافق را نگه می‌دارد و بقیه را دور می‌ریزد.

چهارم، کارکرد اجتماعی است. پژوهش‌ها خرافات را دست‌کم در سه لایه دسته‌بندی کرده‌اند: ابزاری (گمانِ تأثیر واقعی)، حفاظتی (امید)، و اجتماعی (تعلق به جمعی که «پشت پرده را می‌داند»). کسی که بگوید «این‌ها با طلسم کار می‌کنند»، در حلقهٔ خود دانای اسرار تلقی می‌شود. انکار آن سخن، انکار عضویت در آن حلقه است.

قواعد کهن تفکر جادویی هنوز هم زنده‌اند: قانون شباهت (تصویر برابر شیء است) و قانون سرایت (تماس، جوهر را منتقل می‌کند). نام نوشته‌شده، موی بریده‌شده، کاغذی با حروف غریب ــ همه از همین دستور قدیمی می‌آیند. این دستور متعلق به یک قوم نیست؛ کهن‌واره‌ای از آنِ ذهن تمام انسان‌هاست.

پس پرسش درست این نیست که «چرا ایرانیان خرافاتی‌اند؟» بازار رمال و دعانویس و باطل‌السحر در خود جامعهٔ مسلمان ایران برقرار است و گاه کار به پروندهٔ قضاییِ کلاهبرداری هم می‌کشد. بلکه پرسش این است که چرا این نیاز عمومی به سوژهٔ خرافی، در روایت سیاسی و منبری، ناگهان «یهودی» می‌شود.

۲. آنچه واقعیت دارد و آنچه تهمت است

در تاریخ یهود، مانند تاریخ اسلام و مسیحیت، دین رسمی و دین عامیانه همیشه یکی نبوده‌اند. پژوهشگرانی چون جاشوا تراختنبرگ و مدخل‌های تخصصی تاریخ یهود شرق اروپا نشان داده‌اند که تعویذ، اسم اعظم، دفع چشم‌زخم و ترس از موجوداتی چون لیلیت، بخشی از زندگی روزمرهٔ بسیاری از جوامع یهودی پیشامدرن بوده است. کابالا نیز سنت عرفان درونی است که در برخی شاخه‌هایش با حروف، اعداد و نمادها سروکار دارد.

این را باید گفت، چون انکار کامل آن خلاف سند است و به شایعه کمک می‌کند. اما این واقعیت تحت‌الشعاع دو حقیقت انکارناپذیر قرار گرفته است.

حقیقت اول: تعویذ تاریخی یهودی عمدتاً محافظتی و درمانی بوده ــ برای نوزاد، بیماری و سفر ــ نه آیینی دولتی برای جنگ.

حقیقت دوم: خود شریعت یهود سحر، احضار مردگان و کهانت را حرام اعلام کرده است. لاویان و تثنیه در این‌باره صریح‌اند. نسبت دادن «ارتش سری شیاطین» به کل یک قوم، با متون مقدس همان قوم نمی‌خواند.

افزون بر این، تعاویذ اسلامی و ایرانی دست‌کمی از همتای یهودی خود ندارند: مربع حروف، دعای چاه، نظرقربانی، جن‌گیری و بازار «باطل کردن سحر». اگر کاغذ رمزدار دلیل سحر قومی باشد، باید نخست سراغ حجره‌های دعانویسی خود ایران رفت.

آنچه تهمت محسوب می‌شود، نتیجهٔ جهش از «در گذشته برخی یهودیان، مثل همسایگان‌شان، تعویذ می‌نوشتند» به «یهود/صهیونیسم با طلسم و جن علیه ایران می‌جنگد» است.

۳. چرا در ایران نسبت دادن این افترا به یهود جواب می‌دهد؟

کارایی این افترا چندلایه است. هیچ لایه‌ای به‌تنهایی کافی نیست؛ انباشت آن‌ها تصویر ذهنی عامه را می‌سازد.

یهودیان، اقلیتی کهن با خط نامفهوم‌اند

یهودیان ایران از کهن‌ترین جوامع یهودی جهان‌اند. قرن‌ها در محله‌های جدا، با خط عبری و آیین‌هایی که با رسوم اکثریت سازگار نیست، زیسته‌اند. آنچه فهمیده نشود، آسان «قدرت پنهان» نام می‌گیرد. در دورهٔ صفوی، که تشیع امامی دین رسمی شد و مفهوم نجاست شرعی بر غیرشیعه سنگینی کرد، منابع گاه پزشکی، موسیقی و «جادو» را در توصیف مشاغل یهودیان کنار هم می‌گذاشتند. این هم‌نشینی، یک واقعیت جامعه‌شناختی است، نه گزارش آزمایشگاهی.

جامعهٔ یهود ایران شامل کشاورز، جولاه، تاجر و پزشک بوده و به‌ویژه در قرن بیستم سهمی چشمگیر در پزشکی داشته است. تقلیل این تاریخ به «فرقهٔ سحر»، بازنویسی خصمانهٔ تاریخ یک اقلیت است، نه خلاصهٔ اسناد.

سوءتفسیر آیهٔ ۱۰۲ بقره

آیه از سحر در بستر بابل، سلیمان، شیاطین و هاروت و ماروت سخن می‌گوید. بخش مرکزی آیه بر تبرئه استوار است: سلیمان کافر نشد؛ شیاطین کافر شدند. در بسیاری از تفاسیر، شأن نزول آیه ردّ این سخن برخی مخالفان است که سلیمان را ساحر خوانده بودند. قرآن منشأ آن جدل را بابل اعلام می‌کند، نه ذات ابدی یک نژاد.

در وعظ عامیانه، همین آیه به برهان «یهود = استاد سحر» بدل می‌گردد. این، جهش تفسیری است. حتی در خود سنت تفسیری مدرن، عبده و رشید رضا کوشیده‌اند اسطورهٔ هاروت و ماروت را اسطوره‌زدایی کنند. یعنی مسلمانان بر سر معنای آیه یکدست نیستند؛ تا چه رسد به اینکه آیه سند عملیات موساد در قرن بیست‌ویکم باشد.

تعمیم یک جدل قرن هفتمیِ پرابهام به سیاست امروز، زمان‌پریشی یا به تعبیر دقیق‌تر، پرش روانی از یک دورهٔ تاریخی به دوره‌ای دیگر است.

الگوی جهانی «یهودیِ ساحر»

پیش از جمهوری اسلامی، اروپای قرون وسطی همین تصویر را ساخته بود: یهودی به‌عنوان جادوگر، مسموم‌کنندهٔ چاه‌ها در طاعون ۱۳۴۸، و استفاده‌کننده از خون کودکان در آیین‌های عرفانی.

تراختنبرگ در شیطان و یهودیان نشان داد جادویی که مسیحیان به یهود نسبت می‌دادند، بیشتر بازتاب ترس‌ها و آیین‌های خود مسیحیان بود تا جادوی رایج در میان یهودیان.

اتهامات کلاسیک همگی ساختار واحد دارند: فاجعه‌ای که علتش پیچیده و نامعلوم است، اقلیتی جدا، و مدرکی که یا جعل است یا زیر شکنجه به‌دست آمده. اجماع تاریخ‌نگاری مدرن، «تهمت خون» را دروغ می‌داند؛ حرام بودن خون در یهودیت خود نخستین دلیل داخلی بطلان این تهمت است. مسموم کردن چاه‌ها نیز با این واقعیت ساده ناسازگار است که یهودیان از همان آب می‌نوشیدند. پروتکل بزرگان صهیون نیز جعلی است و ریشه در جعل‌های سیاسیِ روسیهٔ تزاری دارد.

در ایران امروز، همان قالب با واژگان شیعی بازسازی شده است: به‌جای خون کودک، جن و طلسم عبری؛ به‌جای چاه طاعون‌زده، شکست اطلاعاتی و نظامی.

خلط کابالا با سحر جنگی

کابالای ربانی با کابالای نمایشیِ غرب در قرن نوزدهم یکی نیست. بخش مهمی از غیبت‌گرایی اروپایی، به‌ویژه از طریق الیفاس لِوی، عرفان یهودی را از زمینهٔ یهودی‌اش جدا و برای مصرف غیریهودی بازسازی کرد. این مقوله را نباید با یهودیت ایرانی یا اتاق عملیات ارتش اسرائیل یکی دانست.

کارکرد سیاسی پس از ۱۳۵۷

از دههٔ ۱۳۹۰ به این سو، تهمت از سطح شایعهٔ کوچه به سطح منبر و رسانهٔ رسمی نزدیک شده است. مهدی طائب در سال ۲۰۱۳ یهودیان را «قوی‌ترین ساحران» خواند و حتی تحریم و انتخابات را به سحر نسبت داد. پس از ترورهای هدفمند، روحانیونی چون مصطفی کرمی مدعی شدند یهودیان از عهد داوود و سلیمان جن در اختیار دارند و «ارتش سری»شان جن است. علی خامنه‌ای نیز در سخنرانی نوروز ۱۳۹۹ از دشمنان «جن و انس» گفت؛ بخشی از این تعبیر بعدها از برخی رونوشت‌های رسمی کنار رفت.

در سال ۲۰۲۵، عبدالله گنجی نوشت پس از جنگ، کاغذهایی با طلسم و نماد یهودی در خیابان‌های تهران پیدا شده‌اند. هیچ زنجیرهٔ نگهداری سند، آزمایش خط، عکس قابل راستی‌آزمایی یا گزارش پلیس علمی همراه آن ادعا نبود. عبدالله رمضان‌زاده همان سخنان را تلاشی برای پوشاندن نفوذ و نادیده گرفتن تاکتیک واقعی دشمن خواند. رسانه‌های همسو حتی از «جنگ علوم غریبه» و «سحر صهیونیستی» نوشتند. سریال‌هایی چون «امام علی» با تیپ ساحر یهودیِ زشت و بینی‌کج، همین تصویر را در حافظهٔ جمعی نشاندند.

اینجا خرافات دیگر باور مادربزرگ نیست؛ ابزار توجیه است. اگر نفوذ، جنگ الکترونیک و خطای سازمانی را بپذیرید، باید دربارهٔ مسئولیت حرف بزنید. اگر «طلسم عبری» را بپذیرید، مسئولیت به امر غیبی منتقل می‌شود.

۴. چگونه این شایعات را با مدرک رد کنیم؟

هدف، رد «وجود هرگونه تعویذ در تاریخ یهود» نیست. هدف، رد این گزاره است: یهودیان یا اسرائیل به‌صورت سازمان‌یافته با دعانویسی و طلسم علیه مسلمانان یا ایران می‌جنگند.

بار اثبات بر دوش مدعی است

ادعاکننده باید بگوید شیء دقیقاً چیست، کجا پیدا شده، چه کسی آن را برداشت، کدام آزمایشگاه مرکب و کاغذ را سنجید، و اثر علّی آن بر رویداد موردنظر چیست. «کاغذی در خیابان بود» حداکثر یک شیء است. بدون این حلقه‌ها، ادعا در حد شایعه می‌ماند. ادعای گنجی نیز در همین آزمون رد می‌شود.

مقایسهٔ فرهنگی

اگر حروف غریب مساوی سحر یهودی باشد، بازار دعانویسی قم و تهران و مشهد را چه باید نامید؟ یگانه دانستن نماد مبهم با یهود، فقط وقتی ممکن است که ناظر از قبل مقصر را انتخاب کرده باشد.

تضاد درونی متون

تورات سحر را منع می‌کند. آیهٔ ۱۰۲ بقره، سلیمان را از سحر مبرا می‌کند. ادعای «کل قوم ساحرند» هر دو را دور می‌زند، مگر آنکه مفسر از پیش قوم را ذاتاً خبیث فرض کرده باشد. تهمت قومی از متن دینی تغذیه می‌کند، اما متن را گزینشی می‌خواند و آن را سلیقه‌ای و به شیوه‌ای غیرمعیار تعبیر می‌کند.

«تهمت خون» به‌جامانده از سدهٔ دوازدهم

به لحاظ ماهوی دروغ است؛ زیرا خوردن خون در یهودیت حرام است.

مسموم کردن چاه‌ها در طاعون سیاه

دروغ است؛ زیرا یهودیان نیز قربانی همان بیماری شدند.

پروتکل بزرگان صهیون

جعلی است.

سحر انتخاباتی، جنّ موساد، طلسم خیابان تهران

ادعاهایی صرف، بدون زنجیرهٔ سند و قابلیت اثبات‌اند.

ساختار یکی است. وقتی قالبی هزار سال دروغ از آب درآمده، نسخهٔ جدیدش نیازمند دلیل قوی‌تری است، نه ضعیف‌تر.

تیغ اوکام

ترور هدفمند، نفوذ انسانی، شنود و پهپاد، تبیین‌هایی هستند که بارها تکرار شده و قابل بررسی‌اند. «قرارداد با جن از سه هزار سال پیش» هیچ پیش‌بینی آزمون‌پذیری به دانش ما اضافه نمی‌کند. تبیین ساده‌تر و آزمودنی‌تر مقدم است. نقد رمضان‌زاده نیز از همین جنس بود: حرف از پری و طلسم، نفوذ واقعی را می‌پوشاند.

تعمیم نامشروع

از وجود رمال در تهران نتیجه نمی‌گیرند که ارتش ایران با رمل می‌جنگد. از تعویذ تاریخی برخی یهودیان نیز نمی‌توان «سلاح ماورایی قومی» ساخت. این مغالطهٔ جزء و کل، یا مغالطهٔ ترکیب، است.

جعل نماد

ستارهٔ داوود، حروف عبری و اشکال هندسی به‌آسانی جعل و پخش می‌شوند. بدون کارشناسی خط و بررسی محل کشف، «نماد یهودی» فقط برچسب و انگ است. تاریخ افترائات علیه یهود پر از اشیای جاگذاری‌شده و اعتراف‌های زیر فشار است.

۵. آنچه شایعه پنهان می‌کند

شایعهٔ سحر دو خدمت هم‌زمان به شایعه‌سازان ارائه می‌کند. از یک سو، دشمن را از انسانِ محاسبه‌گر به موجودی نیمه‌شیطانی بدل می‌سازد: موجود نیمه‌شیطانی را می‌توان یکجا منفور داشت و نفرین کرد و از مذاکره و حقوق شهروندی معاف و مستثنا دانست. از سوی دیگر، ناکامی خودی را توضیح می‌دهد و آن را توجیه می‌کند، بی‌آنکه نهاد خودی را بکاود.

یهودستیزی کلاسیک همیشه از همین تبدیل هویت فردی به ماهیت جمعی استفاده کرده است: نه «این فرد این کار را کرد»، بلکه «این سازمان این کار را کرد»؛ نه «این سازمان این کار را کرد»، بلکه «این قوم چنین است». نسخهٔ ایرانی امروز همان منطق را با ادبیات جن، کابالا و علوم غریبه به‌روز کرده است.

رد این شایعه، دفاع از این یا آن دولت نیست. دفاع از قاعدهٔ سادهٔ معرفت است: آنچه ادعا می‌شود باید نشان داده شود؛ آنچه قابل اثبات نیست، نباید مبنای دشمنی با یک ملت قرار گیرد.

۶. نتیجه

مردم به طلسم رو می‌آورند، چون برایشان جهانِ بی‌علت تحمل‌ناپذیر است. سیاست به طلسم رو می‌آورد، چون برایش مسئولیت تحمل‌ناپذیر است. در ایران، این دو نیاز روی کهن‌الگوی «یهودیِ ساحر» سوار شده‌اند: اقلیت دیرینه، خط ناخوانا، آیهٔ سوءتعبیرشده، میراث جهانیِ تهمت خون، و رسانه‌ای که شکست را به غیب حواله می‌دهد.

سند می‌گوید در تاریخ یهود تعویذ وجود داشته، چنان‌که در تاریخ مسلمانان ایران نیز وجود داشته است. سند نمی‌گوید یهودیان یا اسرائیل با کاغذ طلسم و قرارداد جنیان جنگ می‌کنند. فاصلهٔ این دو جمله، همان فاصلهٔ تحقیق و تهمت است.

اگر قرار باشد پس از هر حادثه دوباره «نماد عبری در جوی آب» کشف شود، دست‌کم باید پرسید: سند کجاست؟ نتیجهٔ آزمایش کجاست؟ و چرا همان ذهن هیچ‌گاه کاغذ دعانویس مسلمان را سند جنگ داخلی تمدن اسلامی نمی‌خواند؟

تا این پرسش‌ها بی‌پاسخ بماند، شایعه کار خود را می‌کند: علت را می‌دزدد و به‌جای آن، دشمنی خیالی و ازلی می‌نشاند.

بابک جبّارزاده تبریزی