کوروش یا عمر؛ دو نگاه متفاوت به آزادی مذهب و حقوق ملتها

نویسنده: بیژن خلیلی
بسیاری از کامنتهایی که درباره اسرائیل و یهودیان منتشر میشود ، بیش از آنکه بر مطالعه تاریخ استوار باشد، بازتاب دههها تبلیغات ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است. تأسفآورتر آنکه بخشی از این ادبیات، همان الگوهای یهودستیزانهای را بازتولید میکند که در قرن بیستم اروپا را به فاجعه هولوکاست رساند.
اما تاریخ ایران روایت دیگری دارد.
در سال ۱۳۵ میلادی، امپراتور هادریان پس از سرکوب قیام یهودیان، نام استان «یهودیه» را به «سوریه فلسطینا» تغییر داد تا پیوند تاریخی ملت یهود با سرزمین خود را کمرنگ کند. این اقدام، یک تصمیم سیاسی برای پاک کردن هویت تاریخی یهودیان بود.
حدود یک قرن بعد، شاپور اول ساسانی پس از پیروزی بر رومیان، کتیبه مشهور خود را بر بنای کعبه زرتشت در نقش رستم نگاشت. این کتیبه که از مهمترین اسناد رسمی دوره ساسانی است، در سه زبان تنظیم شده و از معتبرترین منابع تاریخ ایران به شمار میرود. پژوهشگران بر این باورند که این کتیبه در نامگذاری سرزمینها از سنت ایرانی پیروی میکند و نه از نامگذاری تحمیلی روم. (Iranica Online)
اما مهمتر از همه، رفتار کوروش بزرگ است.
کوروش پس از فتح بابل، نه تنها یهودیان تبعیدشده را آزاد کرد، بلکه مطابق روایت «کتاب عزرا» اجازه داد به اورشلیم بازگردند و معبد خود را دوباره بنا کنند. از سوی دیگر، استوانه کوروش نیز نشان میدهد که او برای کسب مشروعیت، به معبد مردوک رفت، خود را مورد تأیید مردوک معرفی کرد و احترام به آیین و معابد بابلیان را اعلام نمود. این رفتار، صرفاً یک تاکتیک سیاسی نبود؛ بلکه بیانگر سیاستی بود که احترام به باورهای ملتهای مغلوب را بخشی از حکومتداری میدانست. *
اکنون این رفتار را با آنچه پس از فتح ایران به دست خلافت اسلامی رخ داد مقایسه کنیم.
در منابع تاریخی اسلامی، از جمله آثار بلاذری و طبری، گزارشهایی درباره تغییر تدریجی ساختار مذهبی ایران، تخریب یا تبدیل برخی آتشکدهها به مسجد و استقرار نظام جدید دینی وجود دارد. البته این روند در همه مناطق و در یک زمان واحد رخ نداد، اما اصل این دگرگونی تاریخی مورد پذیرش بسیاری از پژوهشگران است.
در اورشلیم نیز، پس از فتح شهر به دست مسلمانان، مجموعه مذهبی اسلامی شامل قبةالصخره و بعدها مسجدالاقصی بر روی کوه معبد، مقدسترین مکان یهودیان، ساخته شد؛ مکانی که معبد اول و دوم یهود در آن قرار داشت و قرنها پیش از آن، در سال ۷۰ میلادی، توسط رومیان ویران شده بود. بنابراین از نظر تاریخی، رومیان معبد را ویران کردند و مسلمانان بعدها مجموعه مذهبی خود را بر همان مکان مقدس بنا نهادند. این تفاوت زمانی، نباید نادیده گرفته شود.
تفاوت در رویکردها آشکار است.
کوروش، پس از پیروزی، زمینه بازسازی معبد یک ملت را فراهم کرد و حتی به خدایان ملت مغلوب احترام گذاشت.
اما در ایران پس از فتح اسلامی، بسیاری از نمادهای دینی ایران باستان به تدریج جای خود را به ساختار دینی جدید دادند و در اورشلیم نیز، مقدسترین مکان یهودیان به مرکز مهم عبادت اسلامی تبدیل شد.
این دو رویکرد، دو جهانبینی متفاوت را نشان میدهد.
امروز جمهوری اسلامی، که خود مسئول سرکوب، اعدام، زندان و آوارگی میلیونها ایرانی در طول نزدیک به پنج دهه بوده است، اسرائیل را «غده سرطانی» مینامد و شعار نابودی آن را سر میدهد. این ادبیات نه ریشه در اندیشه کوروش دارد و نه در سنت تاریخی ایران.
اگر قرار باشد ایرانیان به میراث واقعی خود بازگردند، باید به کوروش بازگردند؛ پادشاهی که آزادی مذهب، احترام به معابد، احترام به هویت ملتها و بازگرداندن تبعیدیان به سرزمینشان را فضیلت حکومت میدانست.
پرسش اساسی این است:
ایران، وارث کوروش است یا وارث ایدئولوژی نفرت؟
هر ایرانی میتواند پاسخ خود را بدهد، اما پاسخ تاریخ روشن است. نام کوروش در حافظه ملت یهود با عنوان آزادیبخش ثبت شده است، نه فاتحی که معابد را ویران کرد یا مردم را از سرزمینشان راند. این تفاوت، تفاوت دو تمدن و دو شیوه حکومتداری است؛ تفاوتی که هنوز نیز در قضاوت تاریخ باقی مانده است.